الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
81
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى)
حسين عليهما السلام به صورت اول خود برخاست و گفت : اى على ! به راستى كه تو سرور عابدانى همان طورى كه گفتهاند ! به خدا سوگند كه من از زمان آدم عليه السلام تا زمان تو شاهد عبادت پيامبران و رسولان خدا بودم ، به مانند عبادت تو را نديدم ، من دوست داشتم كه تو براى من طلب مغفرت مىكردى كه خدا مرا مىآمرزيد ! سپس او را ترك كرد و رفت ! راوى مىگويد : امام عليه السلام داشت نماز مىخواند كه پسرش محمّد هنوز خردسال بود داخل چاهى افتاد ؛ آن چاه داخل منزل حضرت و بسيار گود بود ، مادرش نگاهى كرد و فرياد كشيد و داشت اطراف آن چاه به خودش مىزد و كمك مىخواست و مىگفت : يابن رسول اللَّه به خدا سوگند كه پسرت محمّد غرق شد ! ولى گويى كه آن حضرت سخن وى را نمىشنيد و از نماز جدا نمىشد در حالى كه مادر گريه پسرش را از قعر چاه در ميان آب مىشنيد و به شدت ناراحت بود ! و چون طولانى شد ، با بيتابى براى پسرش گفت : اى اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چه قدر سخت دليد ! در حالى كه امام عليه السلام در حال نماز بود و از نماز فارغ نشده بود نمازش را تمام كرد و چون توجه كرد آمد بالاى چاه نشست و دستش را به پايين چاه دراز كرد ، با اين كه اين قدر عمق چاه زياد بود كه جز طناب بلند نمىرسيد ، با دست خود آن كودك را بيرون آورد در حالى كه با او شوخى مىكرد و مىخنديد ؛ نه بدن او تر شده بود و نه جامهء او ! و چون مادر او را ديد براى سلامتى فرزندش خنديد ؛ امام عليه السلام فرمود : « تو را چه شده است اى آن كه يقينت به خدا ضعيف است ! » زن با شنيدن اين سخن امام عليه السلام به خاطر اين كه بى تابى وى امام را آزرده است گريه كرد ! امام عليه السلام فرمود : « بر تو حرجى نيست ، اگر